شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

*ري را

+ دستانم سفت در هم پيچيده بود روي نيمکت جمع شده بودم و پاهايم را با ناآرامي تکان ميدادم، نگاهم با بيقراري مقصدهاي نامعلوم را دنبال ميکرد و به زحمت نفس ميکشيدم ولي او.. با تکيه به نيمکت، خاموش و آرام به روبه رو خيره شده بود انگار تمام آرامش در صورتش خلاصه ميشد؛ناگهان صورتم را به سمت چپ چرخاندم و زدم زير گريه _من چيزي گفتم که گريه ميکني ؟ _من و از اين کابوس بيدار کن _غروب پاييزه ساکت نگاهش کردم، گفت »
*ري را
_ تو پاييزي و من غروب ِ پاييز .. من غمگين ترين قسمت ِ توام// آن لحظه نگاهش را با لبخند از من گرفت و آرام، چند قدم از کنار ِ من دور شد و من به سختي با تکيه به نيمکت از جا بلند شدم، لب گزيدم و چشمانم را بستم سپس نفس ِ عميقي کشيدم و .. درمانده، چشمانم را به مسير ِ رفتن ِ او دوختم
*ري را
ري را
بسيار زيباست اما در دو جا تکيه را تيکه نوشته ايد
*ري را
ممنون از توجه تون @};-
خواهش ميکنم:) .
*ري را
رتبه 57
40 برگزیده
1444 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
*ري را عضو گروهی نیست
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top