شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

*ري را

+ وقتي
با سرنيزه دشمن منو مي برد
ديدم روي نيزه
لبهات تکون مي خورد
روي نيزه تا مي ديدم بازه چشات ميخوندم
" قرارمون چي شد
که بي قرار هم باشيم
حسين
هر چي که پيش اومد بايد
کنار هم باشيم .. "

يادته اون روز که من از مرکب تو جا موندم
" آهسته تر برو
بذار منم باهات بيام
حسين
ديگه نمي کشه پاهام که پا به پات بيام "
..
السلام عليک يا زينب کبري(س)

خطا در آدرس عکس
*ري را
يادته اون لحظه آخر که برات ميخوندم " کجا مي خواي بري؟ چرا منو نميبري؟ حسين، اين دم آخري چقدر شبيه مادري .. "
برای مشاهده پیام های بیشتر لطفا وارد شوید
vertical_align_top