در عزاے تو
سفارش تبلیغ
صبا

                                      با یاد او

هر کاری که با نام خدا آغاز نشود ، ابتر است .

پس ، 

                 √ بہ نامـ♥ـت



الصاق شد به :

+ نوشته شده در  یادداشت ثابت - چهارشنبه 93/5/30ساعت  2:36 عصر   توسط ری را  ارسال نظر


مرا در آیینه ..

هی ری را

چه صدایت کنم؟ بگو که چه گویمت تا این غم را .. نه! میدانم تو نباید صحبت کنی، اینبار نوبت من است

بغض نکن و آرام باش؛ فقط به من گوش بده با تو حرف ها دارم

هی ری را .. ری را! اشک نریز، بگذار داستان شروع شده یک جایی تمام شود

هرکسی پایانی دارد فقط .. " فقط مگو که پایان من اینگونه است" فقط باید باور کنی، همین! سخت نیست

به من نگاه کن، آه که تمام درد ِ رنج ها به فریاد درمی آیند!

اینگونه نه ری را .. چرا مغموم؟ بیهوده دستانت را در هم گره نزن، تو خود خوب میدانی

دل من نیز به رنگ پریده ی تو نخواهد سوخت

 بگذار بگویم این راهی که میروی پایانش را؛ تو باید بروی از این شهر با تمام خاطرات، چنان بروی که "تو" تمام شود

ادامه مطلب...


الصاق شد به : دست نوشت، درد نوشت

+ نوشته شده در  دوشنبه 96/5/23ساعت  1:36 صبح   توسط ری را  ارسال نظر


هرگز اشتباه نمی کنم

 

چند وقتیست بغضی ناخوانده همراه ِ گلویم شده است ، آزارم می دهد من اینگونه نبودم هرگز

به اینجا که می رسم دیگر میهمان ِ چشمانم شده است

از این به بعد خط ِ نوشته ام نمناک است و تار؛ نمی دانم چه شده است

می خواستم عنوان نوشته ام را "من اشتباه نمی کنم" انتخاب کنم ولی تغییرش دادم به "هرگز اشتباه نمی کنم"

می خواستم به خودم ثابت کنم تصمیم هایم درست بود

ولی .. لعنتی! یک حس تردید و شک در درونم تمام ِ مرا ویران کرد ، قرار نبود اینگونه بشود ...

ادامه مطلب...


الصاق شد به : دست نوشت، درد نوشت

+ نوشته شده در  پنج شنبه 96/4/29ساعت  1:18 صبح   توسط ری را  ارسال نظر


بسم رب الشهداء 

عزت امروز اسلام و مسلمین ثمره خون شهدا است .

                                                   امام خامنه ای (مدظله العالی)

شهید

ادامه مطلب...


الصاق شد به : دل نوشت، درد نوشت

+ نوشته شده در  یکشنبه 95/5/24ساعت  2:48 عصر   توسط ری را  ارسال نظر


..

بیشتر مکالمات این نوشته به زبان ترکی صورت گرفته شده که بنده به زبان فارسی برگرداندم !

- میرید بریم باغ ؟

- کی ؟

- میرید ؟

سری تکان میخورد

- تو هم میری ؟

- بریم دیگه .. کی ؟

- الان .. بلند شید ماشین بیرون روشنه

- الان ؟

- آره بلند شید دیگه

- شماهم بیاید

- ...

صدا ها در هم پیچیده شده بود و هرکس از هرسویی سخنی عرض می نمود تا آخر عزم رفتن نمودیم

ناگفته نماند که در آخر به بنده هم پیشنهاد رفتن داده شد !

که من طبق حرفی که در پست قبل زدم ، حاضر به رفتن شدم گرچه برداشت محصولی نبوده

ولی خب فرصتی بود و آخر در گرمای 31 درجه سوار ماشین شده و به راه افتادیم

ادامه مطلب...


الصاق شد به : دست نوشت

+ نوشته شده در  پنج شنبه 95/4/17ساعت  12:15 صبح   توسط ری را  ارسال نظر


آه

 

از زور خواب آلودگی چشمانم به زحمت باز است ، کوتاه و ساده می نویسم .

ناگزیر از در امان ماندن از باد سرد کولر ، مقابل رایانه نشسته ام و چشمان ِ خسته ام را به صفحه ی مانیتور

دوخته ام

پس از گریزی زدن به ده ها صفحه و سایت ها با سردردی چشمانم را می بندم و تمام آنچه را که خواندم

در ذهنم مرور و تجزیه تحلیل میکنم

گویی اشتیاق برای فراگیری ، بی حوصلگی ام را مغلوب خود کرده

عجب خلقتی است این آدم و جهان !

ادامه مطلب...


الصاق شد به : دست نوشت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 95/4/2ساعت  11:46 عصر   توسط ری را  ارسال نظر


 
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
MeLoDiC