سیاه نوشت - در عزاے تو
سفارش تبلیغ
صبا

تمام خانه سکوت

رهایم کن

عینک را از چشمانم می گیرم و روی میز می گذارم، پلک هایم را فشار می دهم و

سرم را پایین می اندازم و با دستانم صورتم را می پوشانم.

...

« سرم را بلند می کنم و به تو خیره می شوم؛ در آن سوی میز، رو به روی من

نه! رویا نیست. با لبخندغم زده مات ِ تو می شوم و تو نگاهم می کنی؛ زمان میان ما دونفر متوقف شده است

اشباح سیاهی در آنسوی پنجره به سرعت در حال حرکت هستند

دنیا سفید است و سیاه

آن غم نیز که در انتها نشسته است دارد محو می شود پشت توده ای غبار سفید

به چشم دیدم تنهایی را می کشد و سیگار می شود

ادامه مطلب...


الصاق شد به : دست نوشت، درد نوشت، سیاه نوشت

+ نوشته شده در  شنبه 96/11/14ساعت  2:20 صبح   توسط ری‌را  ارسال نظر


 
فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
MeLoDiC